از این عید نفرت دارم از هفت سین از لحظه ی سال تحویل از لبخند زدن و تبریک گفتن الکی نفرت دارم .عیدی که دیگه اشتیاق و هیجان تبریک گفتن به کسی که دوسش داری و آرامش لحظه ی آرزو کردن از عمق وجودت توش جایی نداره.این عید نه تنها حس و حال سالهای تنهایی،حسرت سالهای با هم بودن رو هم با خودش داره.این عید، عید من نیست
یه تیکه ابر
Friday, March 19, 2010
شده شبها بیدار شی و مثل قبل که دنبال تلفنت میگشتی تا یه زنگ بزنی نتونی این کارو بکنی واز تنهايي تو بالشت گريه كنی؟
شده خودتو خفه کنی؟شده به دستات یه زنجیر بزنی؟ شده هر طور شده جلوی خودت رو بگیری و ببینی چه حسی داره چه سخته چه سخته
یه تیکه ابر
آسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجری به من دهد
Wednesday, March 17, 2010
بي تو
نه بوي خاك نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسكينم
چرا صدايم كردي
چرا ؟
بهانه،حسین پناهی
Tuesday, March 16, 2010
بعضی وقتا می خوام یه چیزی تو آسمون بذارم
یه چیزی که فکر میکنم جاش خالیه
یه تیکه ابر
Monday, March 15, 2010
دنیای سخاوتمندیه
همیشه کلی چیز وجود داره که هیچوقت دچار کمبود اندوه نشی
گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو، تا بدانجا برمت که می خواهی
زورقی توانا به تحمل باری که بر دوش داری
زورقی که هیچگاه واژگون نشود، هر اندازه که ناآرام باشی یا دریای زندگی ات متلاطم باشد
دریایی که در آن می رانیم
سپیده دم
با صدای احمد شاملو
دلم می خواد یکی از اون مارهای زرد که به یه چشم به هم زدن آدم و از پا در میارن نیشم بزنه و برم به اخترک ب612 اونوقت شبایی که تو به آسمون نگاه میکنی من تو خیالمه که داری دنبال من میگردی