Friday, April 30, 2010

...

همیشه میگفتم چقدر مردن خوب است
چقدر مردن
در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب است
خوب است
حمید مصدق

Tuesday, April 27, 2010


سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد
کجا دستات و گم کردم که پایان من اینجا شد

Thursday, April 22, 2010

...

قطره قطره اشکهام
از لبهای تو
سر میخورد روی دستهات
یادت هست؟
تو
تنها کسی هستی که اشکهای مرا با بوسه پاک میکنی
یه تیکه ابر

Wednesday, April 21, 2010

...

من خستم خیلی خستم،دلم می خواد به اندازه ی تموم این 23سالی که زندگی کردم بخوابم.به خواب برم
یه تیکه ابر

Tuesday, April 20, 2010

...


دلم میخواد یه میخ بردارم با چکش.میخ و بکوبونم تو قلبم بعد که میخ و میکشم بیرون تمام دردای قلبم از اونجا بریزه بیرون.شاید تو هم بیای بیرون شاید خدا هم بیاد بیرون

یه تیکه ابر

Sunday, April 18, 2010

...

آنقدر با خیالت حرف میزنم
که خدا کلافه شود
آنقدر در خیال خودم را برایت لوس میکنم
تا خدا دلش بسوزد
یه تیکه ابر

Friday, April 16, 2010

...


من چگونه بی تو نگیرد دلم وقتی که اینجا درخت و آب و آیینه و همه و همه به تو می اندیشند

Wednesday, April 14, 2010


از دست تو نیست
دل من از گریه پره

Wednesday, April 7, 2010

این روزها زندگی کردن حتی از انسان بودن هم سخت تره
هفت ماه گذشت
یه تیکه ابر