Sunday, January 30, 2011

دلم می‌خواد چشامو ببندم توی تنهایی‌،،

دلم می‌خواد اگه قراره چشامو ببندم تو تنهایی‌ باشه که کسی‌ منتظر باز شدنشون نمونه،

اینجوری خودم هم منتظر نمیمونم


یه تیکه ابر
مثل گنجیشکی وارونه خوابیدم که سقف آسمون پایین نیاد

Thursday, January 27, 2011

به دستهایی نیاز دارم که آرومم کنن

یه تیکه ابر

Sunday, January 23, 2011

برای دومین سال تکرار شد.
فکر نمیکردم یه روز اینقدر نا توان بشم و هیچ کاری نتونم بکنم.
و حالا به این فکر میکنم که حتی اون مدت هم نتونستم یه دلیلی برای خوشحالیت تو اون روز باشم.

چه سخته وقتی میفهمی هیچی نیستی

حتی اگه مرده بودم هم دستم اینقدر از دنیا کوتاه نبود که حالا هست.


یه تیکه ابر

Saturday, January 22, 2011

Friday, January 21, 2011

...

آدم که جوراب به پای هر کسی نمیپوشونه.
آدم که دکمه های پیراهن هر کسی رو نمیبنده.
آدم که به هر کسی کمک نمیکنه تا صورتش و اصلاح کنه.

یه تیکه ابر

Wednesday, January 19, 2011

آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت گیرد حتما عشقی بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد

بنیامین فرانکلین

Monday, January 10, 2011

درد های من...

اگر نمي خواهي بر تيره بختي من گواهي دهي
خواهش دارم روبه روي من نمان، عبور كن،
كوچه را طي كن و در انتهاي كوچه محو شو،
همان گونه كه آدم هاي خوشبخت محو مي شوند.
من حتي ظرفي ميوه نداشتم كه به مهمان
تعارف كنم، آمد- نشست- جراحت
و زخم هاي مرا ديد و رفت- در سكوت ما
دو سه شاخه ي شمعداني گل دادند
دردهاي من و مهمان به هم شباهت نداشت
وگرنه بيش تر نزد من مي ماند.
مرا ديگران هم ترك كرده بودند، اما بعد از رفتن
مهمان از خانه آه كشيدم، آهي كه مي توانست
كبريت مرطوبي را روشن كند، شاخه و برك هاي
گل هاي اطلسي و لادن
دروغين بودند اگر حقيقت داشتند
كنار آه من مي شكفتند، مهمان هنگام
خداحافظي به من گفته بود: آينده اي در كار نيست
قلب با رقت و نامنظم مي تپد، پس
فقط بايد سكوت كرد و برگ هاي
درختان و پرندگان مرده را شمرد
پس من در غيبت مهمان درختان را
از فصل جدا كردم

Sunday, January 9, 2011

چشات و ازم گرفتی من و تا گریه رسوندی

Tuesday, January 4, 2011

:(

بغض زنجیره ای از خاطرات گذشته س که دور گردنت حلقه میزنه و هر لحظه که از زندگیت میگذره و هر لحظه که از خاطراتت دور تر میشی حلقه تنگ تر میشه تا تمومت کنه

یه تیکه ابر