Thursday, February 4, 2010

...



تو اکنون ز عشقم گریزانی
غمم را ز چشمم نمی خوانی
از این غم چه حالم نمی دانی
پس از تو نمونم برای خدا...
تو مرگه دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه ی غم...گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من ان تک درختی ...که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش...ز خشم طبیعت شکسته

No comments:

Post a Comment