
تو اکنون ز عشقم گریزانی
غمم را ز چشمم نمی خوانی
از این غم چه حالم نمی دانی
پس از تو نمونم برای خدا...تو مرگه دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه ی غم...گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من ان تک درختی ...که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش...ز خشم طبیعت شکسته
از این غم چه حالم نمی دانی
پس از تو نمونم برای خدا...تو مرگه دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه ی غم...گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من ان تک درختی ...که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش...ز خشم طبیعت شکسته
No comments:
Post a Comment