Sunday, September 12, 2010

پری با آه و ناله
افتاد زمين مچاله
چهل روز و چهل شب
يک کوره آتيش و تب
نه لب می‌زد به آبی
نه داشت قرار و خوابی
هزار تا زخم رو شونه‌اش
يه جوب اشک رو گونه‌اش
تو حال هذيون و تب
همش می‌گفت زير لب:
اگه ديدين يه روزی)
يه پيرمرد قوزی
يه عاشق پشيمون
خسته و پير و داغون
با چشم تر، هاج و واج
نگاه می‌کرد به امواج
بهش بگين کاکل زری
(.....دير اومدي، مرد پری
- گلی ترقی

No comments:

Post a Comment