Sunday, February 6, 2011

گریه دارم گریه دارم به اندازه بارون های شهریور گریه دارم. نه به اندازهٔ چشمای خودم گریه دارم چشمم میباره تو دلم آشوبه.حسّ غریبی نمیدونم از کجا میاد این اشکها برا چیه؟ یه چیزی توی سرم جا نمی‌شه انگار می‌خوام سرمو بکوبم به دیوار می‌خوام پیشونیمو بشکافم و هر چی‌ هس بریزم بیرون حس می‌کنم جمجمه‌ام داره ورم میکنه،، خدایا خدایا خدایا دلم می‌خواد فریادت بزنم خدایا بغلم کن آرومم کن غیر تو از کی‌ بخوام؟ تو منو بفهم،، تو دستمو بگیر.من اشتباه کردم؟تو درستش کن.خدایا نزار اینجوری بمیرم نزار وقتی‌ می‌میرم آرزوهام هنوز توی دلم باشن.یا آرزوهام رو بگیر یا کمکم کن،میدونم الان میگی‌ بندهٔ عجول من صبر داشته باش،اما خدا جون یه وقت دیدی دیر شد
یه تیکه ابر

No comments:

Post a Comment