Tuesday, February 22, 2011

با من رازی بود
که به کوه گفتم
با من رازی بود
که به چاه گفتم
تو راه دراز
به اسب سیاه گفتم
بی کس و تنها
به سنگای راه گفتم

با راز کهنه
از راه رسیدم
حرفی نروندم
اشکی فشوندم
اشکی فشوندی
لبامو بستم
از چشام خوندی

شاملو

No comments:

Post a Comment