جهنم اما سرد
Wednesday, October 28, 2009
چقدر چشمهام را ببندم
و حضور دستهات را
بر تنم نقاشی کنم
میترسم آقای من
میترسم دستهام
از دلتنگيت بميرد
چقدر بی تو
از خواب بپرم
شيشهی آب را سر بکشم
و چيزی از پنجره بپرسم؟
چی بپرسم ديگر؟
خواب مرا نمیبرد
میآورَد
تو را میآورَد
بی آنکه باشی
1 comment:
Lía.
October 28, 2009 at 9:08 PM
uff ...
Reply
Delete
Replies
Reply
Add comment
Load more...
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
Blog Archive
►
2012
(5)
►
April
(2)
►
February
(1)
►
January
(2)
►
2011
(24)
►
September
(3)
►
August
(3)
►
March
(2)
►
February
(6)
►
January
(10)
►
2010
(102)
►
December
(7)
►
November
(2)
►
October
(5)
►
September
(13)
►
August
(14)
►
July
(3)
►
May
(7)
►
April
(9)
►
March
(17)
►
February
(9)
►
January
(16)
▼
2009
(72)
►
December
(21)
►
November
(26)
▼
October
(20)
...
عشق مقدسٍاز دستش نده
خدا
چقدر چشمهام را ببندمو حضور دستهات رابر تنم نقاشی...
بارانبوی تو را میباردو ياد لبهاتقطره قطره سر می...
اگه ادم گذاشت اهلیش کننبفهمی نفهمی خودش و به این خ...
عشقم به تو خارج از تحمل خداستعشقم به تو خارج از تح...
هم چشمام مشکیه هم موهام که تو مشکی رو بیشتر دوست داری
ــ انسان، خداستحرف ِ من اين است.گر کفر يا حقيقت ِ ...
حافظ
می دونی، فکر میکنم این یه تلنگر از طرف خداست، که ب...
..
چقدر گرفته دلت؟ مثل انکه تنهاییچقدر هم تنها
چقدر؟
یک ماه گذشت؛هنوز باور نمی کنمیه تیکه ابر
بازم یه ضربه ی دیگه
خدا خوش به حالت که می تونی اینقدر راحت با صدای بلن...
شبشنیدن صدای بارونتنهاتوی اتاقمکاش بودی...کاش هنوز...
ارزش گل تو عمریه که پاش صرف کردی
خدا نگهدار
►
September
(5)
►
2008
(1)
►
December
(1)
About Me
بامداد
Iran
ادمی را توانایی عشق نیست.در عشق می شکند و می میرد
View my complete profile
uff ...
ReplyDelete